خواجه نصير الدين الطوسي

499

اخلاق محتشمى ( فارسى )

علت مساعيه عن صدر فلا انشرحت * عن صدر حاسده بلوى و لا غمم تا اتفاق افتاد كه يكى از خدم ، برسم و اسم خدمتى « 1 » آن مجلس عالى كه معدن مجد و معالى است مجلدى كتاب به محل عرض رسانيد ، مشتمل بر چند رسانه از كلام عبد اللّه بن المقفع رحمه اللّه ( تعالى ) ، مقصور بر آداب و مواعظ و اخلاق و نصايح ، چون در نظر مجلس عالى مرضى آمد سوى اين دعا گوى بترجمهء آن رسائل از لغت عربى به زبان فارسى اشارتى رفت كه مگر متأملان و بعضى اهل عصر را از مطالعهء فارسى تفهم « 2 » معانى و اقتباس عرض آسانتر باشد . اين دعاگوى با قصور بضاعت صناعت و قلت [ 2 پ ] پيرايهء سرمايه و جمود قريحت و خمود ذهن بر قدر استطاعت كما تاتى « 3 » لا كما ينبغى انقياد و امتثال نمود . و چون رسالهء اول از آن مجلد كه ابن المقفع آن را در تأديب و تعليم پسر خود ساخته است و الادب الوجيز للولد الصغير نام نهاده تمامت ترجمت كرده [ شد ] ، عجالت وقت را از سواد به اين بياض نقل كرده آمد تا بخدمتش معروض گردد ، اگر بارتضاى نظر مبارك مشرف باشد ، و بعد از اين روزگار مسامحت نمايد ، و توفيق رفيق باشد ، در ترجمهء ديگر رسايل شروع نموده آيد ، انشاء اللّه تعالى ، و هو الموفق و المعين . مبدء كلام و تشبيب « 4 » ابن المقفع در اين رساله اين است : ( 1 ) اى پسر ! چون خداى تعالى مرا بوجود تو مستبشر گردانيد و بعطاى [ بقاى ] تو بر من منت نهاد و ترابان « 5 » سن و درجت و حد و مرتبت رسانيد كه مستعد قبول ادب و قابل عدت هنر گشتى ، بر من واجب است كه شكر آفريدگار عز و علا بر اين

--> ( 1 ) - خ : خدمت . ( 2 ) - اصل : بفهم . ( 3 ) - خ : اتى . ( 4 ) - خ : نسبت . ( 5 ) - خ : نهاد به اين .